نويسندگان فرزاد حفیدی



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق



وضعيت من در ياهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزيک و ساير امکانات





*/*/*/*/*/**/*/**/نظر یادتون نره

تقدیم به هامونم

دیگه از گریه گذشته به جنون کشیده کارم

تو که خوشبختی عزیزم , دیگه غصه ای ندارم

.... کاش قلبم درد پنهانی نداشت

.... سینه ام هرگز پریشانی نداشت

..... کاش میشد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت

 

 


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







×/×/×/×/×/×/×/×/×/مهربانم

 

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

 تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .

تنهايي را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد.

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

 بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن

گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد

گفتم زیبا ترین لحظه؟  گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)

 

 


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







×.×.×.×.×.×.×.×.×.×.×.××..××..××..××..××.×.×.×.×..دلتنگتم

 

 

رفتی و از خاطرت رفت که چه خاطراتی داشتیم

واسه فراداهای با هم چه قرارا که  نزاشتیم

رفتی و رفت از خیالت که خیالت زندگیم بود

اگر اشتباهی کردم به خدا از سادگیم بود

چه تو قصه چه حقیقت یکی بود یکی نبوده

این جدایی های مبهم کار دنیای حسوده

آخر حکایت عشق نرسید کلاغ خونه

شده این پایان کهنه واسه دنیا یه بهونه

دلک مونده و روندم شده بازیچه هر دست

دیگه باورش نمیشه که هنوزم هست و زندست

تو نموندی مونده یادت که برام موند یادگاری

دارم از نفس میفتم از دلم خبر نداری

****/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/***

 

 با اون نگاه گرمت ، توی قلب من نشستی ، تو یه احساس قشنگی تو خود آرزو هستی تو یعنی اوج یه رویا ، بی نیاز از همه اما من واست غرق نیازم ، لبریز از عشق و تمنا ، وقتی قهر می کنی قلبم می کنه پا در میونی ، قهر و آشتیات قشنکه تو که از ما بهترونی ، می گی تنها تو به چشمم تو فقط این جوری هستی ، تو می گی دید من اینه ، خب خودت بگو کی هستی ؟ نگو یه ادم ساده ، واسه من فرشته ای تو مثه واژه های نابی توی هر نوشته ای تو ، نه سیاهی ، نه سفیدی تو خود رنگین کمونی ، تو هوایی ، نفسی تو ، می میرم اگه نمونی تو مثه معجزه هستی واسه من از همه سرتر ، تو به من بخشیدی خوبم با نگات یه حس برتر ، تو نگات عاشقونس ، خیلی خیلی مهربونی تو بتی من بت پرستم ، با توام ابرو کمونی ، تو یه غصه قشنگی واسه چشمام لالایی همه خوبیارو داری

 

 

تقدیم به الهه ی عشقم

رفيق من سنگ صبور غمها

به ديدنم بيا كه خيلي تنهام

هيچكي نمي فهمه چه حالي دارم

چه دنياي رو به زوالي دارم

مجنونم و دل زده از ليليا

خيلي دلم گرفته از خيليا

=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=**=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







×.×.×.×.×..××.×.×.×.×.×.×.×.×.× دوستت دارم

عشق با روح شقايق زيباست،

 عشق با حسرت عاشق زيباست

عشق با نبض دقايق زيباست

عشق با زهر حقايق زيباست

 عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

×/×/×/×/×/×/×/×/×/×/×/×/×/×/×/×/×/×/×/×/×/×

نميخواهم بميرم

نميخواهم بميرم ،حال كه عاشق شدم دگر نميخواهم بميرم .

اي فرشته مرگ اندكي صبر كن ،هنوز به او كه عاشقش شده ام نگفته ام دوستش دارم .هنوز نگفته ام چشمانم منتظر يك نگاه اوست ،هنوز نگفته ام زندگي بدون او برايم محال است ،هنوز نگفته ام تنها بهانه نفس كشيدن هايم اوست،هنوز نگفته ام هر سپيده دم تنها به ديدار او بيدار ميشوم و هرشب با خيال چشمانش ميخوابم ،هنوز نگفته ام دوست دارم در آغوشش بگيرم و تنها در آغوش او بميرم .

 

باتوبودن را دوست دارم

هر روز که می گذرد بیشتر از دیروز تو را می شناسم و دوست دارم برای همیشه با تو باشم .درون چشمانت چیزیست که من را به دنبال خودش می کشاند و به سرزمینی فراتر از این سرزمین می برد .سرزمینی که مسیرش را فقط تو می دانی .زندگی چیست ؟؟؟ زندگی یعنی زنده بودن وزندگی کردن به خاطر تو وخوشبختی هم یعنی تو را داشتن .اینک  است که زندگی کردن را خوب درک می کنم. زندگی من فقط با وجود تو خلاصه می شود وبس. نمی توانم تو را به دست فراموشی بسپارم تو تنها کسی بودی که برای من عشق را معنا کردی تو تنها کسی بودی که در قلب شکسته ی من ماندی وتنهایم نگذاشتی .نمی دانم چگونه احساسی را که نسبت به تو دارم را بیان کنم نمی دانم چگونه بگویم دوستت دارم وچگونه خودم را درقلبت برای همیشه جای دهم .نمی دانم چگونه و چه زمانی عاشقت شدم ولی می دانم که عاشقت هستم و خواهم ماند...


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







..................دوستت

  

( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی كسی ام می ارزد .

 

همچون دیوانه ای كه لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می كند .

 

( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم كه به روح ساكن من حیات می بخشد .

 

( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای كه مرا در آغوش گرمت میهمان كنی .

 

( ت ) : تك ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی كه از خدا تكه ای نور طلب كردم.

    

             

      

 

                  


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







تنهام نگذار

 

 



گرچه از دوری این فاصله ها مأیوسم        از همین فاصله ی دور تو را میبوسم


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







شعر از مریم حیدرزاده

  اگه دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستارها رو میشمارم

منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب میبینم

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

تو فرشته ای و من خیلی باشم یه  آدمم

منو ببخش اگه برات می میرم و زنده میشم

اگه با دیونگیام پیش تو شرمنده میشم

منو ببخش اگه همش می سپارمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم ..... شما

منو ببخش من نمی خوام تورو به ماه نشون بدم

نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم

منو ببخش اگه می خوام تو رو فقط واسه خودم

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم 


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







نگاهم

n

ای که نگاهم به نگاهد مینگاهد یه‌ نگاهی به نگاهم که نگاهت به نگاهم مینگاهد بنگاه .


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







برای تو عزیزم

بگذار بمیرم

 پیش از این که نگاه هایمان با هم غریبه شوند.

 پیش از این که دست ها یمان از گرمای عشق بگریزند.

 پیش از این که دل هایمان از تپیدن بمانند.

 پیش از این که چشم هایمان مانده ی جاده های انتظار شوند.

پیش از این که در بی تو بودن لحظه هایم نیست شوم.  

بگذار پیش از این ها بمیرم

  


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







عاشق تنها

باز هم تنهایی...                                                                                    
احساس تلخ تنها بودن.  
دلم می خواست می تونستم خیلی از چیزها رو تغییر بدم                               

کاش می تونستم جلوی خیلی از اتفاقات رو بگیرم.
یه خلاء...
یه حفره بزرگ توی قلبم احساس می کنم

حفره ای که هر روز داره بزرگتر میشه و هیچی اونو پر نمی کنه.

من....
پسری که سرشار بود از احساس
لبریز بود از
عشق و امید
امروز دیگه براش چیزی نمونده...
دیگه از اون همه احساس قشنگ خبری نیست...
یه مرده متحرک که فکر میکنه داره زندگی میکنه....

همه چیز برام بی معنی شده
حتی همه عشق ها هم برام مسخره و خنده دار شدن.
همیشه بهار و تابستون با خودش شادی و طراوت می آورد
اما امسال فقط دلتنگی آورده.....
دل سردی
نا امیدی
...
دلزده از همه چیز،
از همه کس.......وچ و تهی
.
                                                                                                

                       

                


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







عشق به تو

وقتي خواستي بدوني کسي دوست داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني . .

اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه

 لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره...

 

گفت : مي خوام یه يادگاري بنويسم تا هميشه برات بمونه ...

گفتم : كجا؟

گفت : رو قلبت ...

گفتم : مي توني؟

گفت : آره زياد سخت نيست ...

گفتم : بنويس تا براي هميشه بمونه ...

يه خنجر برداشت ...

گفتم : اين چيه؟

گفت : هيسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس .

ساكت شدم  ...

گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي ؟

خنجر رو برداشت و با قسوت تيز اون نوشت :

دوستت دارم ديوونه !!!

اون رفته خيلي وقته ... كجا ؟ نمي دونم .

اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده ...         

   خدايا عشقم بر گرده .

 

 

تو میگی بارون رو دوست داری اما وقتی بارون میاد چترت رو باز میکنی

 

تو میگی باد رو دوست داری اما وقتی باد میاد پنجره ها رو میبندی

 

تو میگی آفتاب رو دوست داری اما وقتی می تابه پرده ها رو می اندازی

 

حالا فهمیدی که چرا میترسم وقتی میگی

 

            «  دوستت دارم » ؟!!


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







دیکشنری امتحان کن




 

مترجم

 

   : موضوع  

متن انگليسي را براي ترجمه فارسي وارد نماييد

لطفا متن ارسالي بيشتر از 150 واژه نباشد

 


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







پسرها و ديدگاهشون از ×//×//×/×///×××//×///××××///×××////×××////××××

 

پسرها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







سلام دوستانم

سلام دوستان

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی بی دوست زندگانی ذوقی چنان ندارد

ra 

 

   


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







تقدیم به تو ......

 زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيباترين هديه عمرم محبت توبود زيباترين تنهاييم گريه براي توبود زيباترين اعترافم عشق توبود


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







براي تو كه بهترينمي

 
 
در زندگی خیلی چیزها یاد گرفتم ولی می دونم که هنوزهم خیلی چیزها مونده که زندگی یادم بده.
یاد گرفتم که عاشقی یعنی چی؟
یعنی تنهایی
یعنی انتظار
یعنی دلتنگ بودن
یعنی نادیده گرفته شدن
یعنی دروغ شنیدن
و هم چنان خواستن

یاد گرفتم که عاشقی چه جوریه.
یاد گرفتم که دل شکستگی چه مزه ای داره- چه دردی داره...
یک دفعه احساس می کنی که تمام وجودت به هیچ تبدیل  شد - خرد شد - محو شد- چه برسه به دلت...

یاد گرفتم که اگه دلت شکست نمی تونی فراموشش کنی - مگه اینکه بی خیال بشی...

یاد گرفتم که به هیچ کس اعتماد نکنم - هیچ کس -

یاد گرفتم که هیچ کس ارزش اشکهایی رو که از چشمهای یک عاشق می ریزه نداره...هیچ کس

یاد گرفتم که اگه خالصانه  و با تمام وجود عاشق کسی باشم و جونم رو هم واسش فدا کنم اصلا انتظار نباید داشته  باشم که اون ذره ای از این کار رو بکنه..
.
یاد گرفتم که طول می کشه تا عشق کسی در دل تو رشد کنه ولی وقتی عاشق شدی - هچی وقت نمی تونی عشقت رو فراموش کنی.

یا گرفتم که اگه عاشق کسی شدی - بهش نگو - خودش اگه  ذره ای علاقه به توداشته باشه این رو از نگاهت وطرز رفتارت می فهمه - اگر هم نفهمید عشقت یک طرفه هست و بهتره که توی دل خودت برای همیشه بمونه چرا که تنها بودن بهتر از گدایی محبت رو کردن هست.

فهمیدم  عشق تو دل مردم مرده و هوس جای اون رو گرفته.
و تو به من یاد دادی  که عاشق بودن و عاشق موندن چقدر سخته - و دل شکستن چقدر راحته !

به یاد خاطراتم سکوتی می کنم بالاتر از فریاد...

[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







منزلگاه

 به که گویم منزلگاه چشمان منی ... به که گویم نوازشگر دستان منی

اگه کسی رو دوست داشته باشی . نمیتونی تو چشماش زل بزنی. نمیتونی دوری شو تحمل کنی . نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری . نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری . واسه همینه که عاشقان دیوونه میشن .

 زندگی اجبار است ...مرگ انتظار است ...عشق ...یکبار است... فکر تو تکرار است..جدائی دشوار است...کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد .

از رنجی خســته ام که از آن من نیست    با نامی زیسته ام که از آن من نیست

از دردی گریسته ام که از آن من نیست     از لذتی جان گرفته ام که از آن من نیست

             به مـــــرگی جان مــی سپــارم که از آن من نیست

 

                                   نظر یادت نره


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







عشــق به ...

عشــق به ...

هفت شهر عشق شهر اول : نگاه و دلربايي ‏ شهر دوم : ديدار و آشنايي شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي شهر چهارم : بهانه، فکر ،جدايي‏ شهر پنجم : بي وفايي و بي خيالي ‏ شهر ششم : دوري و بي اعتنايي شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي .  

سلامی از اعماق وجودم به تو ای دوست امیدوارم که حالت خوب باشه گرمی قدمهایت را حس می کنم در زاویه ای از گل مینا .همیشه سبز باشی و سبز بمانی اگر دلت گرفت به خونه دلتنگی منم سر بزن و رد پای خود را بر جای بگذار تا سرمه ای کنم برای چشمان خسته ام .    

 می داني عشق چيست؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست. درد مي داني چيست؟ آنچه از ‏عشق تو در سينه تنگم باقيست.‏  راستی  آخر دنیا کجاست ؟


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







عشقولانه اس ام اس

عشقولانه 
امید در شب تنهاییم ستاره اشک          سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن

هنوز هم پر می کشه دل برای به تو رسیدن نذار به حساب غربت نکنه دلت بگیره فقط می خواهم واسم دعا کنی آخه دنبال بهونم . جون دلم عشقم بسیار دوستت دارم . دنیا را فقط و فقط به خاطر تو می خواهم مگه نه ؟

عزیزم زندگی مسابقه نیست زندگی یک سفر است وتو آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاریست .

 


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







تنهایی جز غم چیزی نداره ...........

تنهایی
چی بگم که خیلی تنهام * میدونی یاری ندارم * چی بگم که غیر غصه * دیگه دلداری ندارم * هیشکی پانمیزاره به سراچه خیالم *هیشکی نداد جواب این سوال بی جوابم * هر کی اُمد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت * دلمم مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت * گله و گلایه ایست * بی وفایی رسمه عشقه * عاشقا تنها می مونن * تنهایی مرام عشقه ...

نشستن سنگ بودن است و رفتن رود بودن،بنگر که سنگ بودن به خاک بودن میرسد و رود بودن به دریا شدن. *

هیچکس آنقدر ابله نیست که برای هیچ کاری لیاقت نداشته باشد. (بناپارت)

دوباره قفل دل من بهانه تو گـرفت شبانه گریه کنم راه خانه تو گرفت  

به هرگلی که گذرکردعطر زلف توخواستبرگ برگ درختان نشانه توگرفت 

به گاه رفتن تـواشک من از دیـده چکید  لبم به نغمه غمگین ترانه تو گرفت

امیــد در شب تنــهـاییـم ستـــاره اشک دوبــاره قفل دل من بهانه تو گرفت

                         آخ نظرررررررررر جز غم تو چیزی نداری


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |







ماه من

ماه منی .............

برو كنار پنجره تا ستاره ها ببيننت و حسوديشون بشه كه ماهشون مال منه

از شمع 3 چيز ياد گرفتم:1.ايستاده بميرم2.بي صدا بميرم3.به پاي دوست بميرم

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم .


[+] نوشته شده توسط فرزاد حفیدی در | |





طراح قالب : فرزاد